
این متن در سال ۱۹۷۵ توسط «کمیته سازماندهی کارگران فیلادلفیا» (Philadelphia Workers Organizing Committee) تألیف شده است. این کمیته، بخشی از جریان «کمونیسم نوین» (New Communist Movement) بود که مواضعی ضدرویزیونیستی و ضد دگماتیستی داشت و در سال ۱۹۷۱ توسط جمعی از مارکسیست-لنینیستها تأسیس شد.
این گروه که فعالیت خود را عمدتاً بر اتحادیههای کارگری متمرکز کرده بود، بر تعامل نظریهی کمونیستی با عمل سیاسی تأکید داشت. آنها در پیِ تأسیس یک حزب کمونیست نوین بودند و حزب کمونیست آمریکا را به دلیل فاصله گرفتن از تاکتیکهای انقلابی و روی آوردن به روشهای پارلمانی برای غلبه بر سرمایهداری مورد انتقاد قرار دادند.
در سال ۱۹۷۵، این گروه انتشار نشریهی به نام سازمانده را آغاز کرد که به مسائل محلی و بینالمللی مرتبط با جنبش کمونیستی و نظریهی مارکسیستی-لنینیستی میپرداخت.
از زمانیکه «اتحادیه انقلابی» (RU) موضعِ پیشین خود را تغییر داده است توافق عمومی وجود دارد که وظیفهی اصلیِ جنبش ما، ساختن یک حزب پیشتاز انقلابی است. مارکسیست-لنینیستها معتقدند که کمونیستها نمیتوانند بدون چنین حزبی، طبقهی کارگر را در نبرد علیه سرمایهداری رهبری کنند. بدون یک حزب پیشتاز، سخن گفتن از سرنگونی سرمایهداری انحصاری بیمعناست.
از دیدگاه «کمیته سازماندهی کارگران فیلادلفیا» (PWOC)، مهمترین مسئلهای که در برابر جنبش مارکسیستی-لنینیستی قرار دارد این نیست که آیا حزبسازی وظیفهی اصلیست یا خیر بلکه سنجهی واقعی مارکسیسم-لنینیسم در دورهی کنونی از این قرار است که چگونه باید حزب را بهدرستی بنا کرد. دقیقاً بر سر این مسئله است که باید مرزهای میان مارکسیسم و اپورتونیسم ترسیم شود.
پیرامونِ چگونگی ساختن حزب، اختلافنظر قابل توجهی وجود دارد. در حال حاضر، دیدگاههای مختلف دربارهی این مسئله را میتوان در دو موضع متضاد و متعارض دستهبندی کرد.
نخسنیت موضع بر این باور است که جنبش ما نیروهای لازم را گرد آورده و حال راهِ پیشِ رو آن است که نیروهای از پیش رشدیافته و بالغ را حول برنامهای انقلابی متحد و متشکل کرده و حزب را تأسیس کنیم.
موضع دوم ــ که از نظرِ ما موضعی درستتر است ــ استدلال میکند که جنبش ما هنوز به اندازهی کافی بالغ نشده است تا تشکیل حزب در دستور کار فوریاش قرار گیرد. این دیدگاه معتقد است که باید راهبردی اتخاذ کنیم که سریعترین رشد و بلوغ ممکن نیروهای ما را فراهم آورد تا راه برای ساختن حزب بر پایهای محکم، هموار شود.
برای پاسخ به این پرسش که چگونه باید به شکلی منظم و اصولی در مسیر ساختن حزب انقلابی جدید پیش برویم، ابتدا باید بدانیم نهتنها چه نوع حزبی میخواهیم بسازیم، بلکه چه نیروها و شرایطی برای پدید آوردن آن حزب بر پایهای محکم ضروری است. پس از پاسخ صحیح به این دو پرسش، میتوانیم وضعیت عینی جنبش خود را تحلیل کرده و مسیر پیشِ رو را مشخص کنیم.
بهطور کلی، در جنبش مارکسیستی-لنینیستی پیرامونِ ماهیت حزب پیشتاز، درجهی نسبتاً بالایی از روشنی و اتفاق نظر وجود دارد. با تکیه بر آموزههای متفکران بزرگ انقلابی، بیشترِ ما میدانیم که حزب پیشتاز، پیشرفتهترین بخش و رستهی طبقهٔ کارگر است. همچنین میدانیم که این حزب باید تمامی مبارزانِ آگاه و رزمندهای را که پرولتاریا در اختیار دارد، در قالب یک سازمان انقلابی واحد و تحت هدایت پیشرفتهترین نظریهی انقلابی، به یکدیگر پیوند دهد.
وظیفهی اصلی این حزب آن خواهد بود که مسئولیت سازماندهی انقلاب را بر عهده گیرد. این حزب جلوههای خودجوش، پراکنده و ناپیوستهی مبارزهی طبقاتی را به یک جنبش آگاهانه، سازمانیافته و منسجمِ طبقهی کارگر تبدیل خواهد کرد. هدف این جنبش، سرنگونی انقلابی سرمایهداری انحصاری خواهد بود.
پیششرطهای تشکیل حزب
در مورد پیششرطهای لازم برای تشکیل حزب، وضوح و اتفاقنظر بسیار کمتری وجود دارد. رشد و شکلگیری حزب انقلابی نمایانگر مرحلهای از مبارزه برای سازماندهی انقلاب است؛ مرحلهای که تنها زمانی امکانپذیر میشود که مبارزهی طبقاتی به سطح معینی از رشد و تکامل رسیده باشد. برای سازماندهی انقلاب، باید دو عنصر متفاوت با یکدیگر درآمیزند: مبارزهی طبقاتی پرولتاریا و نظریهی کمونیستی.
در دورهی کنونی، تلاش برای پیوندِ کمونیسم با مبارزهی طبقاتی به شکل ادغام نظریهی انقلابی با پیشروترین کارگرانی که از دل مبارزات طبقاتی برخاستهاند، صورت میگیرد. جنبش مارکسیستی-لنینیستی باید پیشرفتهترین و آگاهترین کارگران را شناسایی کند، از طریق مشارکت مستقیم در مبارزات عملی به آنها نزدیک شود و آنان را به سوسیالیسم جذب کند. تنها بر پایهی این پیوند و امتزاج میان کارگران پیشرو و کمونیسم است که میتوان حزب را بنا کرد.
برای برقرار ساختنِ پیوندِ هرچه سریعتر میان کمونیسم و جنبش کارگری باید دو کار صورت گیرد:
نخست، باید «کمونیسمِ کارگری» را پدید آوریم؛ یعنی کاربرد مشخص و عینی مارکسیسم-لنینیسم در شرایط ویژهی ایالات متحدهٔ امروز. (ما اصطلاح «کمونیسم کارگری» را به این منظور به کار میبریم که تمایز روشنی میان آنچه باید بهعنوان نظریهی انقلابی توسعه یابد و آن.چه اکنون در جنبش ما به نام نظریهی انقلابی عرضه میشود، ایجاد کنیم. در برابر کمونیسم کارگری، دگماتیسم رایج کنونی در واقع «کمونیسم روشنفکران خردهبورژوا» است!)
ما باید نظریهی انقلابیای را توسعه دهیم که بتواند راه رسیدن به سوسیالیسم در ایالات متحده را نشان دهد و در عین حال، همهی مسائل و مشکلات مشخصی را که بهناگزیر در مسیرِ جنبش طبقهی کارگر مطرح میشوند، حل نماید. برای انجام این کار، باید آثار مارکس، انگلس، لنین، استالین و مائو را بهطور عمیق و همهجانبه مطالعه کنیم و جوهر انقلابی اندیشهی آنان را استخراج نماییم. همچنین باید شرایط مشخص و عینی ایالات متحدهٔ امروز را با همان دقت و ژرفا مورد بررسی قرار دهیم. از طریق ترکیب درست این دو نوع شناخت و آزمودن آنها در مبارزهی عملی، میتوانیم نظریهای انقلابی و مشخص تدوین کنیم که قادر باشد پرولتاریا را به پیروزی رهنمون شود.
دوم، باید نیرو و انرژی خود را در میان پرولتاریای صنعتی و بهویژه در میان کارگران پیشرو متمرکز کنیم. پرولتاریای صنعتی اجتماعیشدهترین بخش کل طبقهی کارگر است و در همین بخش است که بیشترین تعداد کارگران پیشرو بهصورت متمرکز وجود دارند.
کارگران پیشرو کسانی هستند که بهطور فعال همکاران و همطبقهایهای خود را در مبارزه علیه سرمایهداری انحصاری رهبری میکنند. پس از سالها استثمار و رهبریهای سازشکار و خیانتپیشه، این کارگران پیشرو در همه جا در حال سازماندهی و مبارزه علیه تشدید استثمار خود هستند. هزاران نفر از این کارگران در سراسر ایالات متحده حضور دارند و نقش رهبری فعال در جنبش کارگریِ تودهای و از پائین را بر عهده گرفتهاند.
اغلبِ کارگران پیشرو هنوز کمونیست نیستند، اما نسبت به مارکسیسم-لنینیسم گشوده و پذیرای آن هستند. اگر ما مستقیماً در مبارزات عملی آنان شرکت کنیم و بهطور ملموس نشان دهیم که نظریهی انقلابی میتواند به پیروزی این مبارزات یاری رساند، نسبت به جذب آنان به کمونیسم موفق خواهیم شد. زیرا نظریهی ما قادر خواهد بود به آنان نشان دهد که چگونه میتوان مبارزه علیه پیامدهای سرمایهداری را به سطح مبارزه علیه خودِ نظام استثمار سرمایهداری ارتقا داد.
بر این مبنا، یعنی از طریق پیوند دادن «کمونیسم کارگری» با کارگران پیشرویی که در پرولتاریای صنعتی متمرکز شدهاند، میتوانیم پایههای حزب را بنا نهیم. در این صورت، نهتنها یک نظریهی آزموده و محکخورده برای وحدت در اختیار خواهیم داشت، بلکه پایگاهی در میان پرولتاریای صنعتی و همچنین کادرهای کمونیستِ آموزشدیده نیز فراهم خواهیم کرد.
علاوه بر این، موفق خواهیم شد دگرباره پیوند میان مارکسیسم-لنینیسم و مبارزهی طبقاتی پرولتاریا را برقرار کنیم؛ پیوندی که حدود ۱۷ سال پیش و در پی غلبهی «رویزیونیسم» در حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا از هم گسسته بود.
اما چگونه درک خواهیم کرد که به سطحی کافی از پیوند میان کمونیسم و مبارزهی طبقاتی پرولتاریا دست یافتهایم؟
نخست آنکه، نظریهی ما دیگر انتزاعی، پا در هوا و منفک از واقعیت نخواهد بود. این نظریه، در دستان کارگران پیشرو، بهطور عملی و ملموس نشان خواهد داد که توانایی تعیین مسیر درست مبارزه، حل مسائل و چالشهایی را که جنبشِ رو به رشد کارگری پیش میآورد، دارد.
دوم آنکه، شمار قابل توجهی از کارگران پیشرو به کمونیسم گرایش یافته و پذیرای آن خواهند بود. آنان به سازمانهای مارکسیستی-لنینیستی پیوسته و همچنان در صف مقدم رهبری جنبش کارگری قرار خواهند داشت. اما رهبری آنان دیگر همان خصلت گذشته را نخواهد داشت؛ آنان اینبار بهعنوان کمونیستهای آشکار و آگاه، هدایت جنبش را بر عهده خواهند گرفت.
به تعبیر لنین، کارگران پیشرو «در همه جا و در همه حال» تعیینکنندهی جهت و ماهیت جنبش خواهند بود. در نتیجه، جنبش کارگری از محدودهی مطالبات پراکنده و صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به جنبشی با اهمیت سیاسی گسترده و فراگیر بدل خواهد شد.
بدیهیست که ما هنوز به چنین مرحلهای از رشد و تکامل نرسیدهایم.
نخست آنکه، رشد و توسعهی نظریِ جنبش ما هنوز در مراحل آغازین خود قرار دارد. برای مثال، موضعِ «اکتبر لیگ» (OL) را دربارهی مسئلهٔ ملیتها در نظر بگیرید. آنان جزوهای با عنوان «برای وحدت طبقهی کارگر و رهایی سیاهان» منتشر کرده و مدعی شدهاند که این جزوه «به بحث دربارهی مسئلهی ٔ ملی در ایالات متحده وضوح بخشیده است» (The Call، ژانویهٔ ۱۹۷۵).
اما از نظر ما، این جزوه وضوح چندانی ارائه نمیدهد. جوهر نظری آن را میتوان به شکلی فشردهتر در قطعنامههای سالهای ۱۹۲۸ و ۱۹۳۰ کمینترن یافت. مهمتر از آن، این جزوه حتی کوچکترین تلاشی برای بررسی تغییراتی که نزدیک به چهل سال توسعهی فشردهی صنعتی در وضعیت سیاهپوستان آمریکا ایجاد کرده است، به عمل نمیآورد.
نمونهی دیگر از بک گفتوگو با هیئت سراسری «اتحادیهٔ انقلابی» به دست میآید. یکی از نمایندگان آن سازمان، در دفاع از خطمشی خام و نابالغِ «نفوذ گسترده در اتحادیهها» استدلال میکرد که اساساً چیزی به نام استراتژی در مبارزهی اتحادیهای وجود ندارد و مسئلهی اتحادیههای کارگری صرفاً مسئلهای تاکتیکی است. گویا از نظر اتحادیهی مذکور، همینکه استراتژی «جبههی ٔ متحد علیه امپریالیسم» تعریف شود، تمام مسائل فرعی و مشخص دیگر نیز بهطور خودکار حل خواهند شد!
دیگر آنکه، خصلت پرولتری جنبش ما هنوز به اندازهی کافی رشد نیافته است. در اکثر موارد، سازمانهای مختلفی که جنبش مارکسیستی-لنینیستی را تشکیل میدهند، تازه در ابتدای راه برقراری ارتباط با کارگران پیشرو هستند و هنوز نسبت به جذبِ شمار قابل توجهی از آنان به کمونیسم کامیاب نبودهاند.
و سرانجام اینکه جنبش ما هنوز به سطحی از وحدت چندملیتی دست نیافته است که بازتابدهندهی منافع عینی و مشترک کل پرولتاریا باشد. این مسئله را میتوان در این واقعیت مشاهده کرد که بیشتر سازمانهای ما یا عمدتاً از اقلیتهای ملی تشکیل شدهاند یا عمدتاً سفیدپوست هستند و از ترکیب متوازن و چندملیتی برخوردار نیستند.
تمام این ضعفهای موجود در جنبش ما نشانگرِ ضعفِ ما در ایجاد پیوندِ مکفی میان کمونیسم و مبارزهی طبقاتی پرولتاریا است. درک این مسئله نباید دشوار باشد، بهویژه در موردِ آخر که در بالا به آنها اشاره شد.
خصلت ناکافیِ پرولتریِ جنبش ما آشکارا بیانگر این واقعیت است که هنوز نتوانستهایم هزاران کارگر پیشروی موجود در ایالات متحده را به کمونیسم جذب کنیم. همین موضوع دربارهی ضعف در وحدت چندملیتی نیز صدق میکند. این مسئله زمانی روشنتر میشود که به یاد آوریم اقلیتهای ملی، از نظر ترکیب طبقاتی، عمدتاً پرولتر هستند و بخش بزرگی از آنان در میان پرولتاریای صنعتی متمرکز شدهاند.
حتی فقر نظری جنبش ما نیز بازتابی از فاصله و جدایی نسبی کمونیسم از جنبش کارگری است. کارگران نیازی به دگمهای انتزاعی و خشک ندارند؛ آموزههایی که قادر نباشند راه پیشِ رو را نشان دهند. آنان چنین چیزی را نخواهند پذیرفت. بنابراین، اساساً نمیتوان از پیوند یافتن دگماتیسم با جنبش کارگری سخن گفت.
البته ما قصد نداریم پیشرفتهای مهمی را که جنبش مارکسیستی-لنینیستی در چند سال گذشته به دست آورده است، ناچیز جلوه دهیم. جنبش ما چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی رشد چشمگیری داشته است. هم نظریهی ما تکامل یافته و هم فعالیت عملی ما گسترش پیدا کرده است.
اما نکتهی اساسی این نیست که چنین رشدی ما را برای تشکیل فوری حزب آماده کرده باشد؛ بلکه این است که اکنون بیش از هر زمان دیگری آمادگی آن را یافتهایم که کمونیسم را با جنبش طبقهی کارگر درهم آمیخته و به آن پیوند دهیم.
ما هنوز به مرحلهای نرسیدهایم که تشکیل کنگرهی حزب در دستور کار روز قرار گیرد. فراخواندن کنگرهی حزبی در حال حاضر یا حتی در آیندهی نزدیک، در واقع به معنای استدلال علیه تشکیل یک حزب انقلابی است. زیرا حزبی که بر پایهی سطح کنونی رشد نیروهای ما ساخته شود، تنها در نام «حزب» خواهد بود. چنین حزبی فاقد پایهای مستحکم است و ناگزیر به مرداب فرصتطلبی سقوط خواهد کرد.
بهجای گرفتار شدن در تبِ «حزبسازی» (مد روز حزب)، مارکسیست-لنینیستها باید مبارزهی خود را برای توسعهی نظریه و پیوند دادن آن با جنبش کارگری از طریق کارگران پیشرو ادامه دهند. علاوه بر این، باید بهشدت با کسانی که میخواهند جنبش ما را از مسیر درست آن منحرف کنند، مبارزه کنیم.
باید تحلیلهای سطحی و سست آنان را افشا کنیم و نشان دهیم که آنان بر جنبههای محدود و جزئی رشد ما تمرکز میکنند و ملاحظات کمی را بر ملاحظات کیفی ترجیح میدهند. زیرا نباید اجازه دهیم میل درست ما به ساخت سریعتر حزب، بر آگاهی ما از این واقعیت غلبه کند که حزب تنها میتواند بر پایهای مستحکم بنا شود. نباید اجازه دهیم خواستههایمان از مدارِ عقلانیت ما خارج شوند.
در جنبش ما، یکی از موضوعات مورد بحث کنونی این است که فرآیند حزبسازی در چه مرحله یا دورهای قرار دارد. برخی معتقدند که ما در مرحلهی ایدئولوژیک هستیم، برخی دیگر آن را مرحلهی سیاسی میدانند، و عدهای نیز آن را مرحلهی سازمانی تلقی میکنند.
در اغلب موارد، دربارهی این مراحل بهصورت کلی و قطعی اظهارنظر میشود و وضعیت کنونی جنبش بهطور متافیزیکی در یکی از این مراحل جانمایی میگردد. در این روند، رابطهی ٔ دیالکتیکی میان این مراحل، پیوند درونی آنها، و مهمتر از همه، ارتباطشان با واقعیت عینی مشخص _بهویژه شرایط عینی طبقهٔ کارگر ایالات متحده_ نادیده گرفته میشود.
در نتیجه، این تعریفهای قطعی و قالبی، بهطور عینی طرحهای نظری را بر واقعیت تحمیل میکنند؛ امری که با جوهرهی نظریهی انقلابی در تضاد است.
بهطور کلی ما تلاش خواهیم کرد تا برخی جنبههای این فرایند انقلابی را ترسیم کنیم. با انحطاط حزب کمونیست ایالات متحده (CPUSA)، انقلابیون به مسئلهی تشخیص درست دورههای «تشکیل حزب» و «ساخت حزب» توجه ویژهای دارند.
در این دورهی شکلگیریِ پیشتازِ سازمانیافتهی طبقهی کارگر، ما برای بحث، سه جنبه از این فرایند را از هم تفکیک کردهایم که در عین حال میتوان آنها را سه مرحلهی دیالکتیکی در فرایند شکلگیری و رشد سازمان انقلابی طبقهی کارگر نیز دانست. این سه مرحله بهترتیب عبارتاند از: تشکیل ایدئولوژیک، تشکیل سیاسی و تشکیل سازمانی.
از نظر ما، مرحلهی ایدئولوژیک ــ از جمله ــ شامل دورهای است که در آن در میان نیروهایی که مسیر انقلاب پرولتری را در پیش گرفتهاند، یک شناخت و درک کلی از جنبههای بنیادی علم مارکسیسم وجود دارد؛ بهویژه دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی، اقتصاد سیاسی، و همچنین تاریخ جنبش کارگری ملی و بینالمللی، تاریخ سنتهای انقلابی در کشور مربوطه، و تاریخ و تحلیل صورتبندی اجتماعی در جامعهی مشخص.
در پیوندی تنگاتنگ با این مرحله، مرحلهی سیاسی نیز _از جمله_ شامل دورهای است که در آن تثبیت ایدئولوژیک در قالب پذیرش یک استراتژی و تاکتیک مشترک برای پیشبردِ فرایند انقلاب در مسیر کسب قدرت سیاسی بازتاب مییابد. این مرحله هم در شناخت و درک واقعیت عینی و وظایف و تصمیمهایی که باید برای پیشبرد مبارزهی طبقاتی اتخاذ شود، نمود پیدا میکند؛ و هم در توانایی بهکارگیری نظریه و تجربه در مبارزات روزمرهی نیروهای انقلابی و آحادِ مردم متجلی میشود.
در واقع، این مرحله دورهای است که در آن نظریهی انقلابی برای یک زمان، مکان و شرایط مشخص شکل میگیرد و تثبیت میشود. این فرایند در قالب سازمانی نیز متجلی میشود که خود تحتِ تأثیر و تعیینِ وحدت ایدئولوژیک و سیاسی قرار دارد.
در این دوره، فرایندِ وحدتیابی و تحکیمِ سازمانیِ واقعیِ نیروهای انقلابی، همگام با رشد فرایند انقلاب، به شکلگیری یک سازمان انقلابی سراسریِ طبقهی کارگر منجر میشود.
رفقا، با بررسی کلی جنبشِ ما کاملاً روشن است که این جنبش فاقد دانش و درک کافی از جنبههای عمومی مارکسیسم-لنینیسم است (بهویژه ماتریالیسم دیالکتیکی، ماتریالیسم تاریخی و اقتصاد سیاسی). در بسیاری از موارد، تحلیلها و مواضعی اتخاذ میشود که بهطور عینی نشاندهندهی تداوم سلطهی تصورات فلسفی بورژوایی بر جنبش ماست.
این امر در مورد مبارزهی آزادیبخش ملی آنگولا نیز نشان داده شد، جایی که در درون جنبش، منطق بورژوایی جایگزین تحلیل ماتریالیستی-دیالکتیکی گردید. ریشهی این مشکل در کماهمیتانگاشتنِ مطالعهی سه ستون اصلی مارکسیسم-لنینیسم (که پیشتر ذکر شد) داده میشود.
در عوض، چیزی که جایگزین آن شده، مطالعهای انتزاعی از متون کلاسیک است؛ آن هم جدا از زمینهی تاریخی و بدون استفاده از ابزارهای علمی این دانش، بهگونهای که مطالعهی آنها را معنادار کند. این وضعیت به شکلگیری دگماتیسم در جنبش ما انجامیده است؛ دگماتیسمی که بهجای روشنسازی، موجب سردرگمی میشود و برای توجیه مواضع خود، واقعیتها را بهاشتباه تفسیر یا تحریف میکند.
با این حال، سازمانها و افرادی نیز وجود داشتهاند که دگماتیسم را رد و تلاش کردهاند ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی، و همچنین اقتصاد سیاسی را مطالعه کرده و درونی کنند. در نتیجه، این سازمانها از نظر ایدئولوژیک و سیاسی، با مواضعی که اتخاذ کردهاند خود را از دگماتیستها متمایز کردهاند و در این روند، دگماتیستها را در طیف گستردهای از مسائل ملی و بینالمللی به چالش کشیده و افشا کردهاند.
اما چه دگماتیست باشند و چه نباشند، جنبش ما _ و در اینجا خودِ ما را نیز شامل میشود _ همچنان از دانش و درک کافی نسبت به تاریخ جنبش کارگری ملی و بینالمللی، و نیز تاریخ و ساختار صورتبندیهای اجتماعی در این کشور برخوردار نیست. در نتیجه، درک درستی از توازن و همبستگی نیروهای طبقاتی نیز وجود ندارد. این وضعیت، درک ما را از شرایط کنونی و از چگونگی دگرگون کردن آنها بهگونهای که به نفع فرایند انقلابی و در راستای منافع طبقهی کارگر باشد، محدود کرده است.
بر پایهی این برداشت، سازمان ما معتقد است که جنبش اساساً در مرحلهی ایدئولوژیک خود قرار دارد. وقتی این را بیان میکنیم، منظورمان نه بیان یک حکم قطعی و مطلق، بلکه ارائهی یک گزارهی توصیفی و تحلیلی است که ویژگیهای اساسی جنبش را در این لحظهی تاریخی نشان میدهد.
این بدان معنا نیست که میان مراحل ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی یک دیوارِ چین چینی کشیده شده است؛ برعکس، این مراحل بهصورت دیالکتیکی و در پیوند با یکدیگر رشد میکنند، حتی اگر بهصورت مرحلهای قابل تفکیک باشند.
در واقع، از پیش نیز تلاشهایی برای توسعهی نظریهی انقلابی در این دوره صورت گرفته است و همانطور که تلاشهای ما در اینجا و برای این کنفرانس نشان میدهد، حتی اگر در سطحی ابتدایی باشد، پایههایی برای ایجاد حداقلی از وحدتها و پیوندهای سازمانی در حال شکلگیری است.
از اینرو، ما این دوره را توصیف میکنیم نه برای آنکه بر آن برچسبی انتزاعی بزنیم، بلکه با هدف درک یک فرایند و نیز فهم و ترسیم وظایف این مقطع؛ با در نظر گرفتن وضعیت جنبش ما و شرایط عینیای که طبقهی کارگر، ملیتهای تحت ستم و دیگر بخشهای تحت ستم با آن روبهرو هستند.
در بسیاری از موارد، هنگام سخن گفتن از فرایند «حزبسازی»، نیروهای دگماتیست تلاش کردهاند تعاریفی را تحمیل کنند یا تجربهی فرایندهای انقلابی موفق را بهصورت مکانیکی به کار گیرند. این امر در واقع نفی اصل بنیادی مارکسیسم-لنینیسم است که بر «مطالعهی مشخصِ وضعیتِ مشخص» تأکید دارد و لاجرم به شکست میانجامد.
وظیفهای که در برابر جنبش ما، و در برابر همهی جنبشهایی که بهطور جدی مسئلهی انقلاب پرولتری را دنبال میکنند، قرار دارد این است که وضعیت عینی خود را مطالعه کنیم و نظریهی انقلابی را در ارتباط با انقلاب پرولتری در ایالات متحده توسعه دهیم؛ نظریهای که بر پایهی محکمِ ایدئولوژیک استوار شده و طبقهی ٔ کارگر را در مسیر تصرف قدرت سیاسی هدایت کند.
در این چارچوب، ما وظایف خود را در این مقطع تاریخی، در تلاش برای ساختن یک حزب انقلابی پرولتاریا، به شرح زیر میدانیم:
۱. تشکیل کادرهایی که دارای دانش و درک کلی از ماتریالیسم تاریخی، ماتریالیسم دیالکتیکی و اقتصاد سیاسی باشند و در جریان مبارزهی طبقاتی شکل گرفته و آبدیده شده باشند
۲. تعمیق ریشههای ما در طبقهی کارگر از طریق حضورِ پایدار و اصولی در جنبش کارگری؛ حضوری که تعهد ما به دفاع از منافع طبقهی کارگر را نشان دهد، بدیلهای مبارزاتی و سازمانی ما را مطرح کند، و جنبش ما را بهعنوان یک پیشتازِ مبارز و فعال که بازتابدهندهی منافع طبقهی کارگر است تثبیت نماید
۳. تقویت رشد ایدئولوژیک ما و همچنین وحدتهای سیاسیمان، بر پایهی پیشبرد مبارزهی اصولی
۴. گسترش پیوندهای سازمانی ما از طریق تلاشهایی مانند همین مجمع، تحقیقات نظری مشترک، و اقدامات سیاسی مشترک در مواردی که در آنها وحدت سیاسی داریم.
افزون بر این، برای آنکه جنبش ما بتواند بهطور کیفی رو به جلو حرکت کند، لازم میدانیم که به مسائل ایدئولوژیک و سیاسی زیر بپردازیم، یعنی مطالعهی:
۱) وضعیت ملی
– مسئلهی ملی (سیاهان، پورتوریکوییها، چیکانوها و غیره)
– شکلگیری طبقاتی، توازن و همبستگی نیروهای طبقاتی
– تاریخ طبقهی کارگر ایالات متحده و سازمانیابی آن
– ترکیب و ساختار طبقهی کارگر
– روندهای اقتصادی رو به رشد در سرمایهداری انحصاری
۲) وضعیت بینالمللی
– سرمایهگذاریهای امپریالیسم آمریکا در کجا و به چه شکل متمرکز شدهاند
– دولت آمریکا چه نوع کمکهای فنی ارائه میدهد و به چه کسانی
– چه نوع کمکهای نظامی ارائه میدهد و به چه کسانی
– چه نوع روابط تجاری امپریالیسم آمریکا دارد و با چه کشورها یا نیروهایی
– دولت آمریکا چه نوع معاهداتی منعقد میکند و با چه طرفهایی
– جهتگیری سیاست خارجی ایالات متحده چیست
۳) رابطهی کنونی میان وضعیت ملی و وضعیت بینالمللی چیست
۴) اهمیت و معنای اخصِ همبستگی بینالمللی در این جستارِ تاریخی چیست
موضع ما این است که مطالعهی این حوزهها، قوامیابیِ ایدئولوژیک ما را تحکیم خواهد کرد و پایههای لازم را برای توسعهی استراتژی و تاکتیکهای فرایند انقلابی در این کشور فراهم میسازد.
بهعنوان یک جنبش، باید از ناامیدی و نسخههای سادهانگارانه پرهیز کنیم. باید روشن باشد که فرایند انقلاب، یک روند طولانی است که شامل پیشرویها، پیچوخمها و حتی عقبگردها میشود.
بیتردید در این کشور به یک حزب انقلابی نیاز است، اما این حزب باید با صبر و بر پایهی درک عمیق و مستحکم از شرایط عینی کشور ما ساخته شود؛ و همزمان با گسترش ریشههای ما در طبقهی کارگر و تثبیت نقش پیشتازانهی ما در عمل توسعه یابد.
افزون بر این، نباید فراموش کنیم که حزب هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای مبارزه است؛ ابزاری که میتواند _ هم در سطح تحلیل و هم در سطح ترکیب و جمعبندی_ میان عوامل عینی و عوامل ذهنی پل بزند.
مرگ بر امپریالیسم!
کمیتهی سازماندهی کارگران فیلادلفیا
منبع:
https://www.marxists.org/history/erol/ncm-3/pwoc-pb.htm
https://www.marxists.info/history/erol/ncm-1a/comite-pb2.htm
صدای ماهی سیاه BLACKFISHVOICE