غزه‌‌سازیِ لبنان | مایلز گوردون

اسرائیل، لبنان را تحت کارزارِ «غزه‌‌سازی» قرار داده است؛ بدین‌معنا که به‌طور نظام‌مند روستاها را با خاک یکسان می‌کند، جمعیت‌ها را آواره می‌سازد و روزنامه‌نگاران و کارکنان پزشکی را هدف قرار می‌دهد؛ آن‌هم با این بهانه که در حال «مبارزه با حزب‌الله» است. هدف آن، به‌وضوح، جلوگیری از هرگونه آتش‌بس میان ایالات متحده و ایرانیان و هم‌چنین تصرف اراضی لبنان از طریق نیروی نظامی است؛ آن هم در شرایطی که بخش بزرگی از توجه رسانه‌ها بر ایران متمرکز شده است.

تنها سه روز پس از آغاز درگیری با ایران، اسرائیل عملیات نظامی خود در لبنان _که از سال ۲۰۲۳ ادامه داشته است_ را تشدید کرد و با آغاز یک تهاجم زمینی دیگر به جنوب این کشور، دامنه‌ی حملات را گسترش داد. این اقدام با حملات سنگین هوایی در سراسر لبنان، از جمله در پایتخت، بیروت، همراه بود. شمار کشته‌شدگان اکنون (تا تاریخ ۸ می) به بیش از ۲۵۰۰ نفر رسیده است (بدون احتساب بسیاری از اجسادی که هنوز زیر آوار مانده‌اند و شمارش نشده‌اند) و یک‌میلیون و دویست‌هزار نفر، یعنی حدود یک‌پنجم جمعیت کشور، آواره شده‌اند.

وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتس، آشکارا به این موضوع افتخار کرده است که نیروهای تحت امر وی «تمام خانه‌ها» را در روستاهای مرزی لبنان ویران خواهند کرد؛ «مطابق الگویی که در رفح و بیت‌حانون به کار گرفته شد». یک منبع نظامی نیز صریحاً اظهار داشت: «این همان مدل غزه است، اما در لبنان.»

ماه گذشته، وزیر دارایی اسرائیل و شهرک‌نشین کرانه‌ی باختری، اسموتریچ، گفت که اسرائیل باید مناطقی تا رودِ لیتانی را به تصرف خود درآورد که در نتیجه‌ی آن حدود ۱۰ درصد از خاک لبنان منجر به اشغال درمی‌آید.

در حال حاضر، ارتش اسرائیل بیش از ۵۰ شهر و روستا در جنوب لبنان را در اشغال خود دارد و در آن‌جا «منطقه‌‌ای امنیتی» ایجاد کرده است. اسرائیل اکنون یک «خط زرد» ترسیم کرده تا قلمرو «خود» را از خاک لبنان متمایز کند.

نمونه‌ای مشابه از این «خط زرد» نخستین بار در فلسطین و در توافق آتش‌بس ماه اکتبر ایجاد شد. از آن زمان، این خط به‌طور مداوم به جلو رانده شده و به دستاویزی برای تیراندازی به هر کسی که حتی اندکی به آن نزدیک شود تبدیل شده است. بر اساس داده‌های سازمان ملل، از میان ۷۰۰ نفری که در دوره‌ی «آتش‌بس» در فلسطین بر اثر آتش نیروهای اسرائیلی کشته شدند، ۲۶۹ نفر در نزدیکی این خط زرد هدف قرار گرفتند که ۱۰۰ نفر از آنان کودک بودند.

از همه تکان‌دهنده‌تر، این است که اسرائیلی‌ها آشکارا به سیاستِ پاک‌سازی قومی روی آورده‌اند و در چارچوب مقابله با حزب‌الله، کل جمعیت شیعه را هدف قرار می‌دهند. بنا بر گفته‌ی سرتیپ ذخیره‌ی ارتش اسرائیل، عساف اوریون، احتمال می‌رود که فقط روستاهای مسیحی و دروزی‌نشین از تاکتیک‌های «زمین سوخته» ارتش اسرائیل جان سالم به در ببرند.

علاوه بر این، مقام‌های ارتش اسرائیل با رهبران روستاهای دارای اکثریت مسیحی و دروزی در جنوب لبنان تماس گرفته و از آنان خواسته‌اند مسلمانان شیعه را از این مناطق اخراج کنند. برخی از این رهبران، از ترس بمباران‌های اسرائیل و برای جلوگیری از تبدیل شدن روستاهای‌شان به تلی از خاک و آوار، با این درخواست موافقت کرده‌اند.

از آن‌جا که شیعیان اکثریت جمعیت این منطقه را تشکیل می‌دهند، این اقدام تلاشی روشن از سوی اسرائیل برای پاک‌سازی قومی منطقه تلقی می‌شود؛ تلاشی که در آن اقلیت‌های مذهبی و قومی نیز ناخواسته به مشارکت کشانده می‌شوند و زمینه برای انتقام‌جویی و درگیری‌های قومی فراهم می‌شود، در حالی که اسرائیل با ریاکاری مدعی است که در حال حفاظت از آنان است.

پروفسور بن سال، گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل در امور مبارزه با تروریسم و حقوق بشر، اظهار داشته است:

«در برخی مناطق، الگوی حملات به گونه‌ای به نظر می‌رسد که هدف آن «پاک‌سازی» روستاها و جمعیت‌های عمدتاً شیعه از جنوب [لبنان] باشد؛ اقدامی که به مجازات جمعی غیرنظامیانی می‌انجامد که ممکن است نیروهای حزب‌الله در میان آنان حضور داشته باشند.»

اسرائیل مدعی است افرادی که آواره شده‌اند تا زمانی که «امنیت» آنان تضمین نشود، قادر به بازگشت به خانه‌های خود نخواهند بود. اما اگر روزی موفق به بازگشت شوند، احتمالاً خواهند دید که روستاها و خانه‌های‌شان با خاک یکسان شده است.

اسرائیل برای پیش‌بردِ منافع خود، سابقه‌ای طولانی و تاریک در دامن زدن به شکاف‌های قومی و فرقه‌ای در لبنان دارد. از جمله رویدادهای برجسته می‌توان به کشتار اردوگاه‌های پناهندگان صبرا و شتیلا در سپتامبر ۱۹۸۲ اشاره کرد؛ جایی که شبه‌نظامیان مسیحی مارونی لبنان، با حمایت ارتش اسرائیل، دست‌کم ۵۰۰۰ پناهنده‌ی فلسطینی را قتل‌عام کردند.

اسرائیل اکنون در تلاش است آن فجایع را تکرار کند و جنگی که ظاهراً علیه حزب‌الله اعلام شده، در عمل به جنگی علیه کل جمعیت شیعه‌ی جنوب لبنان تبدیل شده است.

ویرانی و بربریت

کارزار ارتش اسرائیل هم بی‌رحمانه بوده، هم حساب‌شده و فرصت‌طلبانه. در ۸ آپریل ریل، _همان روزی که شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان و میانجی بی‌طرف، از برقراری آتش‌بس میان ایالات متحده و ایران خبر داد_ اسرائیل در مدت تنها ۱۰ دقیقه بیش از ۱۰۰ هدف را مورد حملات هوایی قرار داد. بمب‌ها به برخی از شلوغ‌ترین مناطق تجاری و محله‌های مسکونی بیروت اصابت کردند و دست‌کم ۳۵۷ نفر کشته و بیش از ۱۲۰۰ تن زخمی شدند.

یکی از قربانیان این بمباران‌ها به روزنامه گاردین گفت:

«اینجا هیچ نیروی حزب‌اللهی وجود ندارد. اسرائیلی‌ها فقط از بمباران مردم لذت می‌برند؛ موضوع اصلاً حزب‌الله نیست.»

توقف عملیات نظامی علیه لبنان یکی از «خطوط قرمز» ایران در مذاکرات صلحی بود که در ماه آپریل در اسلام‌آباد برگزار شد و به‌سرعت شکست خورد.

این حملات هوایی مرگبار _ که با نام رمز «عملیات تاریکی ابدی» (Operation Eternal Darkness) شناخته می‌شود_ تلاشی آشکار برای حفظ درگیری آمریکا در منازعه با ایران و جلوگیری از کاهش تنش‌ها بوده است.

مصونیتِ اسرائیلی

با توجه به اینکه اسرائیل یک جنگ سه‌ساله و «نسل‌کُشانه» در غزه را با حمایت، کمک و هم‌راهی قدرت‌های غربی که _به‌اصطلاح «دموکراتیک» نامیده می‌شوند ــ پیش برده است، طبقه‌ی حاکم اسرائیل اکنون احساس مصونیت بسیار بالایی دارد؛ احساسی که به‌وضوح در شدت و خشونت تازه‌ترین تشدید عملیات علیه لبنان دیده می‌شود.

یکی از اهداف جنگی اسرائیل، تصرف سرزمین است. این کشور مدت‌هاست که به بخش جنوبی لبنان چشم طمع داشته است. سازمان مؤسس صهیونیسم، یعنی سازمان جهانی صهیونیسم، در سال ۱۹۱۹ این منطقه را در نقشه‌ای از سرزمین‌های مورد ادعا جانمایی کرده بود. اسرائیل به‌طور مستقیم به مدت ۱۸ سال این منطقه را اشغال کرد تا این‌که در سال ۲۰۰۰ از آن بیرون رانده شد.

هدف اصلی

اما انگیزه‌ی اصلی، خنثی‌سازی موانع بر سر راه سلطه‌ی اسرائیل بر منطقه است. جنگ با ایران برای اسرائیل تلاشی است برای نابودی این کشور به‌عنوان یک ملت، به‌منظور حذف دائمی یک رقیب قدرتمند. اگر ایالات متحده از این درگیری خارج شود، ایران به‌جای نابودی، به‌مراتب قوی‌تر از قبل از آن بیرون خواهد آمد؛ امری که برای طبقه‌ی حاکم اسرائیل یک فاجعه محسوب می‌شود.

اسرائیل، به هر شکل ممکن، نیاز دارد آمریکا را در این جنگ درگیر نگاه دارد. از این منظر، جنگ در لبنان به آن‌ها کمک می‌کند تا در مسیر هرگونه مذاکرات صلح اخلال ایجاد کنند.

از دیدگاه بنیامین نتانیاهو، گشودن جبهه‌ای دیگر از درگیری‌ها هم‌چنین به حفظ وضعیت دائمی جنگ کمک می‌کند و به او اجازه می‌دهد در قدرت باقی مانده و از محاکمه در پرونده‌های متعدد فساد خود جلوگیری کند.

با این حال این ممکن است به یک اشتباه فاجعه‌بار تبدیل شود. با وجود اعمالِ توحشِ کامل در غزه از اکتبر ۲۰۲۳، هدف‌گذاری مبتنی بر نابودی حماس محقق نشده است. در عمل، حماس هم‌چنان بر بخش‌هایی از غزه که تحت اشغال مستقیم اسرائیل نیستند حکومت می‌کند و با اینکه حدود ۸۹۰۰ نیروی حماس یا گروه‌های هم‌سو کشته شده‌اند (و دست‌کم ۸۸ درصد از آمار رسمی کشته‌شدگان غزه را غیرنظامیان تشکیل می‌دهند)، حدود ۱۰ تا ۱۵هزار نیروی تازه‌نفس جذب شده است.

ناتوانی در نابودی حماس به‌هیچ‌وجه نشانه‌ی خوبی برای رویارویی با حزب‌الله نیست؛ گروهی که به‌مراتب مجهزتر، باتجربه‌تر و اخیراً سازمان‌دهی‌شده‌تر است. جنوب لبنان نیز مانند غزه نیست: چندین برابر بزرگ‌تر است، یک نوار بسته و محصور نیست، و نیروهای حزب‌الله می‌توانند به‌راحتی در آن رفت‌وآمد کنند، ضمن این‌که دارای مناطق کوهستانی و ناهموار است.

تلاش‌های اسرائیل برای تقویت نیروهای خود از طریق دامن زدن به نفرت‌های فرقه‌ای در منطقه نیز اثر محدودی داشته است. طی دهه‌ها، اسرائیل تلاش کرده است در لبنان جمعیتی از دروزی‌ها و مسیحیانِ همسو و قابل‌اتکا در برابر مسلمانان شیعه ایجاد کند.

اما خشونتِ تفکیک‌نشده‌ی جنگ کنونی، باعث ایجاد نفرت عمومی نسبت به ارتش اسرائیل در میان مسیحیان، شیعیان و دروزی‌ها به‌طور یک‌سان شده است.

اوضاع زمانی بدتر شد که ویدیوهایی از یک سرباز اسرائیلی که با استفاده از پتک به سر مجسمهٔ عیسی مسیح بر صلیب ضربه می‌زند به‌طور گسترده در فضای مجازی منتشر شد. صرف‌نظر از اینکه اعضای فرقه‌های مختلف مذهبی چه نظری درباره‌ی حزب‌الله داشته باشند، تعداد کمی حاضر خواهند بود به نمایندگی از اسرائیل با آن بجنگند.

اسرائیل احتمالاً در موقعیتی قرار خواهد گرفت که نیروهای‌اش بیش از حد گسترده شده و در نهایت مجبور به عقب‌نشینی تحقیرآمیز شود. اسرائیل کشور کوچکی است و ارتش آن عمدتاً متکی بر نیروهای ذخیره است، با این حال تقریباً سه سال است که به‌طور پیوسته در وضعیت جنگی قرار دارد. سرلشکر ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، ارتش اسرائیل را «خسته» توصیف کرده است. در نتیجه که با طولانی‌تر شدن این درگیری، فشار و فرسودگی بیش‌تر نیز احساس خواهد شد.

شکاف‌ها در غرب

تشدید درگیری در لبنان، تنش‌های موجود در سیاست خارجی میان ایالات متحده و متحدانش در غرب را بیش از پیش افزایش داده است. ترامپ که از اروپایی‌ها به‌شدت خشمگین شده، تهدیدهای مختلفی علیه «بزدلان» اروپایی مطرح کرده است؛ کشورهایی که از بسیج نیروی دریایی خود برای بازگشایی تنگه هرمز خودداری می‌کنند. این تهدیدها شامل خروج از ناتو، بازنگری در توافق اقتصادی امضاشده در سال گذشته، یا حتی تصرف گرینلند می‌شود.

اگر به نظر می‌رسد اروپایی‌ها با وجود وابستگی‌شان به سرمایه‌داری آمریکا، سرانجام موضعی مستقل‌تر اتخاذ کرده‌اند، به‌دلیلِ ضربه‌ی شدید اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و هراس از احتمال ناآرامی‌های گسترده در صورت طولانی شدن جنگ است.

بیانیه‌‌ای مشترک توسط رهبران «به‌شدت نگران» کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و بریتانیا (نکته قابل توجه اینکه ایالات متحده در میان آن‌ها نیست) صادر شد که در آن اقدامات «غیرقابل‌قبول» اسرائیل در لبنان محکوم شده و از «همه طرف‌ها خواسته شده است مطابق با حقوق بین‌الملل بشردوستانه عمل کنند». هم‌چنین اقدامات عمدتاً نمادین دیگری، از جمله تعلیق توافق دفاعی ۲۱ سالهٔ ایتالیا با اسرائیل توسط جورجیا ملونی انجام شده است.

این بیانیه‌ی مشترک از سوی قدرت‌های اروپایی و کانادا، همراه با اقدامات نمادین و درخواست‌های اخلاقی سطحی، نباید به‌عنوان نشانه‌ای از کشف ناگهانی قداست جان انسان‌ها تلقی شود. این کشورها طی دو سال گذشته از کشتار فلسطینیان توسط اسرائیل حمایت کرده و آن را تأمین مالی کرده‌اند، بدون این‌که واکنش جدی نشان دهند. اکنون نیز اروپایی‌ها درباره‌یٔ اعمال تحریم علیه اسرائیل صحبت می‌کنند، اما نه به دلیل کشتارهای انجام‌شده، بلکه به دلیل خرید غلات از روسیه.

این موضع‌گیری‌ها ارتباطی با نگرانی‌های انسانی ندارند بل‌که آن‌ها درک کرده‌اند که هدف اصلی اسرائیل، برهم زدن عامدانه‌ی هرگونه امکان توافق صلح با ایران است و در نتیجه ادامه دادن جنگی که در درجه‌ی اول برای اروپا بسیار فاجعه‌بار خواهد بود.

در همین راستا، افرادی مانند کی‌یر استارمر، با وجود این‌که حملات هوایی اسرائیل را «اشتباه» می‌دانند، همچنان خواسته‌ی اسرائیل مبنی بر اینکه «حزب‌الله باید خلع سلاح شود» را برای تسهیل دیپلماسی تکرار می‌کنند.

در چنین شرایطی، از طرف‌های هدفِ تجاوز اسرائیل خواسته می‌شود خلع سلاح شوند، در حالی که ارتش اسرائیل به‌شدت مسلح است و آزادانه در منطقه اقدام نظامی انجام می‌دهد.

جنگ در لبنان فصل خونین دیگری در تاریخ خاورمیانه است. به نظر می‌رسد پایانی برای این بربریت متصور نیست، زیرا بزرگ‌ترین عاملان کشتار و «تبهکاران» جهان، در پی منافع محدود خود، بر سر میلیون‌ها انسان بی‌گناه آتش جهنم می‌بارند.

کارگران در سراسر جهان نیز بهای آن را خواهند پرداخت؛ در سوپرمارکت، در پمپ بنزین و در قبوض خود. تنها راه پایان دادن به این چرخه‌ی ویرانی و آشوب، پایان دادنِ ابدی به امپریالیسم است که لاجرم به‌معنای سرنگونی طبقه‌ی حاکم خودمان در داخل کشور است.

منبع:

https://communism.ie/israels-gazafication-of-lebanon/

این متن را به اشتراک بگذارید:

Check Also

مرغ‌ها برای تخم گذاشتن به خانه بازمی‌گردند؛ تبعات نئولیبرالیسم در هند | پربهات پاتیانک

وقتی سرمایه‌های مالی از کشور خارج می‌شوند، کاهش ذخایر ارزی برای تثبیت ارزش پول ملی خود باعث شکل‌گیری انتظارِ کاهش بیشتر ارزش آن پول می‌شود؛ زیرا سفته‌بازان می‌دانند که اکنون بانک مرکزی ذخایر کمتری در اختیار دارد. بنابراین، این کاهش ذخایر متوقف نمی‌شود و حتی به کاهش بیشتر دامن می‌زند. از همین رو، صرف‌نظر از اینکه بانک مرکزی چه میزان ذخایر ارزی در اختیار داشته باشد، جلوگیری از کاهش ارزش پول ملی از طریق مصرف این ذخایر بسیار دشوار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *