کارگران مراکشی، طعمه‌ی احزاب نژادپرست در دو سوی اقیانوس اطلس | گری ویلسون

در روزهای ۳۰ و ۳۱ ژوئیه، ده‌ها هزار کارگر مراکشی از مرز گذشتند و خود را به سئوتا، محصور‌ی تحت حاکمیتِ اسپانیا، رساندند. دست‌کم ۷۲ نفر در آب‌ها غرق شدند یا زیر فشار ازدحام جمعیت جان باختند. با هر پیکری که امواج به ساحل بازمی‌گرداندند، شمار قربانیان بالاتر می‌رفت. تنها ظرف دو روز، بیش‌تر این مهاجران به مراکش بازگشتند؛ بسیاری به اختیار خود و شماری دیگر با همراهی سربازان اسپانیایی تا مرز بدرقه شدند.

آنان عمدتاً جوان، فقیر و بی‌کار بودند. بسیاری در گفت‌وگو با خبرنگاران گفتند که تنها برای یافتن شغل راهی این سفر شده‌اند. «عجوب العروط»، جوانی ۲۴ ساله، در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز دلیل این کوچ جمعیِ را در یک جمله خلاصه کرد: «همه به این‌جا آمدند، چون در مراکش کاری برای پیدا کردن وجود ندارد.»

رسانه‌های وابسته به طبقه‌ی حاکم، در هر دو سوی اقیانوس اطلس، برای توصیف این رویداد به یک واژه متوسل شدند: «تهاجم». دونالد ترامپ که در آستانه‌ی انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، میزان محبوبیتش به زیر ۳۰ درصد سقوط کرده بود، از جمهوری‌خواهان خواست عبور مهاجران از مرز را به یکی از محورهای اصلی تبلیغات سیاسی خود بدل کنند. وزارت امور خارجه‌ی آمریکا نیز به این کارزار نژادپرستانه با رنگ‌وبوی فاشیستی پیوست. این نهاد، حرکت ناگزیر کارگران بی‌کار مراکشی را «مهاجرت گسترده‌ی غیرقانونی» نامید و مسئولیت آن را بر گردن دولت اسپانیا انداخت.

پدرو سانچز پیش از این نیز به‌دلیل سیاست مهاجرتی بازتر دولت‌اش، خشم جریان راست را برانگیخته بود. در آوریل ۲۰۲۶، دولت او به بیش از یک میلیون مهاجر فاقد مدرک که پیش‌تر در اسپانیا زندگی می‌کردند، اجازه داد برای دریافت اقامت قانونی درخواست دهند. عبور کارگران از سئوتا، به‌سرعت به سلاحی تبلیغاتی در دست ترامپ و جریان راست افراطی اروپا برای حمله به این سیاست مهاجرتی بدل شد.

«نایجل فاراژ» در بریتانیا نیز این شعار را به پرچم حزب اصلاح بریتانیا (Reform UK) بدل کرد. «جورجا ملونی»، نخست‌وزیر ایتالیا، برای مدت یک ماه سفر بدون گذرنامه میان ایتالیا و اسپانیا را در چارچوب پیمان شنگن به حالت تعلیق درآورد و خواستار اخراج کامل اسپانیا از نظام شنگن شد. لهستان و فنلاند نیز از این موضع حمایت کردند. حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) به رهبری «آلیس وایدل» و حزب راست افراطی «وکس» (Vox) در اسپانیا نیز به این حملات پیوستند. «فریدریش مرتس»، صدراعظم آلمان، خواستار آن شد که مراکش مهاجران را «فوراً» بازپس بگیرد. «مته فردریکسن»، نخست‌وزیر سوسیال‌دموکرات دانمارک، نیز از دیگر دولت‌ها خواست تعلیق پیمان شنگن را بررسی کنند و بدین‌ترتیب این کارزار از اردوگاه راست افراطی به قلب جریان سوسیال‌دموکراسی نیز کشیده شد. سرانجام، ۲۲ کشور از ۲۷ عضو اتحادیهٔ اروپا با امضای نامه‌ای خطاب به «اورزولا فون در لاین»، رئیس کمیسیون اروپا، خواستار برگزاری نشست اضطراری وزیران کشور شدند؛ نشستی که قرار بود در ۴ اوت برگزار شود.

در این نامه، عبور کارگران از مرز «تهدیدی ترکیبی» توصیف شده بود؛ اصطلاحی متعلق به ادبیات دستگاه‌های امنیتی که کارگران بی‌کار را هم‌چون یک تهاجم نظامی بازنمایی می‌کند. اما این «تهدید» ساخته و پرداخته‌ی خود آنان بود.

نویسندگان نامه با اطلاق عنوان «تهدید ترکیبی» به این عبور مرزی، از زبانی امنیتی بهره گرفتند که کارگران بیکار را به نیرویی مهاجم و نظامی تبدیل می‌کند. حال آنکه سئوتا و ملیله اساساً خارج از محدوده‌ی شنگن قرار دارند. بنابراین، تعلیق مقررات شنگن نمی‌توانست مانع ورود افراد از مراکش به این دو منطقه شود. تنها نتیجه‌ی چنین اقدامی، بازگرداندن کنترل‌های مرزی میان اسپانیا و دیگر کشورهای اروپایی بود؛ اقدامی که عبور کارگران را به بهانه‌ای برای منزوی کردن اسپانیا بدل می‌کرد.

نه تهاجم، بلکه حرکت کارگرانی که به عقب رانده شدند

اگر واژه‌ی «تهاجم» را در برابر واقعیت‌های این رویداد بگذاریم، بی‌درنگ فرو می‌ریزد. اینان نه یک ارتش، بلکه کارگرانی بی‌سلاح و بی‌کار بودند. نیروهایی که دولت اسپانیا با شتاب به سئوتا اعزام کرد، مأموریت داشتند تنها با پشتیبانی لجستیکی و عملیات نظارتی از گارد غیرنظامی حمایت کنند، در حالی که کنترل و مدیریت جمعیت بر عهده‌ی پلیس بود.

تنها ظرف دو روز، بیش از ۶۰ هزار نفری که از مرز گذشته بودند، به مراکش بازگشتند؛ بیش از ۴۸ هزار نفر از آنان در همان ۴۸ ساعت نخست. اکثریت آن‌ها داوطلبانه راه بازگشت را در پیش گرفتند، زیرا سئوتا چیزی برای ماندن در اختیارشان نمی‌گذاشت: نه کاری بود، نه غذایی، و نه سرپناهی.

مرکز پذیرش مهاجران از گنجایش خود فراتر رفته بود، پناهگاه‌های ویژه‌ی کودکان بی‌سرپرست با شانزده برابر ظرفیت واقعی‌شان فعالیت می‌کردند و بسیاری ناچار بودند شب را در پارک‌ها و کنار پیاده‌روها به صبح برسانند. دولت اسپانیا نیز روند بازگرداندن مهاجران را با سرعتی چشم‌گیر پیش برد؛ بنا بر آمار وزارت کشور، خروج افراد با آهنگ ۱۵۰ نفر در دقیقه انجام می‌شد و شماری از آنان نیز با همراهی نیروهای نظامی تا مرز بدرقه شدند.

حتی درباره‌ی کسانی که از راه دریا وارد شده بودند و دیوان عالی اسپانیا به‌تازگی حکم داده بود که نباید بدون تشریفات قانونی و به‌صورت فوری بازگردانده شوند، هیچ جلسه‌ی رسیدگی یا دادرسی برگزار نشد.

آن‌چه دوربین‌ها ثبت کردند، نه «تهاجم»، بلکه موجی از کارگران فقیر بود که در پی پیام‌هایی راهی سئوتا شدند؛ پیام‌هایی که از گشوده بودن مسیر ورود و امکان یافتن کار خبر می‌دادند. اما وقتی به مقصد رسیدند، دریافتند که این وعده‌ها توخالی بوده است و بسیاری ناچار راه بازگشت را در پیش گرفتند.

ریشه‌ی این رخداد، بی‌کاری بود. جوانان مراکشی در سرزمین خود نه شغلی داشتند و نه چشم‌اندازی برای آینده. جرقه‌ی آن نیز کارزاری از پیام‌های دروغین بود که رأی دیوان عالی اسپانیا را تحریف می‌کرد. این دادگاه تنها حکم داده بود کسانی که از راه دریا خود را به سئوتا یا ملیله می‌رسانند، نباید بر اساس رویه‌ی ویژه‌ای که در حصارهای مرزی اعمال می‌شود، بی‌درنگ به عقب رانده شوند. اما گردانندگان این کارزار، همین حکم محدود را به وعده‌ای فریبنده تبدیل کردند؛ این‌که هر کس از راه دریا به این دو منطقه برسد، می‌تواند در اسپانیا بماند و شغلی پیدا کند. این ادعا حقیقت نداشت. این افراد هم‌چنان می‌توانستند از طریق روندهای عادی و قانونی به کشور مبدأ بازگردانده شوند.

عاملان این کارزار، آگاهانه شبکه‌های اجتماعی را از اطلاعات نادرست انباشتند و حکم محدود دیوان عالی را به وعده‌ای دروغین بدل کردند که گویا هر کس از راه دریا خود را به سئوتا برساند، می‌تواند در اسپانیا بماند و کار پیدا کند. ویدئوها و پیام‌هایی در اینستاگرام، تیک‌تاک و دیگر شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد که مدعی بودند مرز باز است و هر کس از مسیر دریا وارد سئوتا شود، از اخراج در امان خواهد بود و امکان جست‌وجوی کار خواهد داشت.

یکی از نوجوانان ۱۶ ساله در گفت‌وگو با خبرگزاری رویترز گفت که او و پسرعمویش پس از دیدن همین ویدئوها، راهی سفری دوازده‌ساعته به مقصد سئوتا شدند.

یکی از فعالان حقوق بشر مراکشی گفت که این موج خروج، عامدانه ترویج و سازمان‌دهی شده بود. به گفته‌ی او، نخست این پیام منتشر شد که مرز باز است و سپس ادعاهایی درباره‌ی رأی دیوان عالی اسپانیا به آن افزوده شد. تکرار سریع این پیام‌ها در چندین شبکه‌ی اجتماعی و به‌دنبال آن حرکت ده‌ها هزار نفر، بیش از آن‌که به انتشار تصادفی یک شایعه شباهت داشته باشد، نشانه‌ی وجود هماهنگی و برنامه‌ریزی بود. بسیاری در اسپانیا و مراکش بر این باورند که این کارزار گسترده‌ی اطلاعات نادرست، بخشی از حمله‌ای وسیع‌تر علیه دولت اسپانیا بوده است.

این پیام‌های دروغین توضیح می‌دهند که چرا کارگران راهی سئوتا شدند؛ اما آن‌چه این حرکت را به عبور ده‌ها هزار نفر از مرز تبدیل کرد، عقب‌نشینی نیروهای مراکشی از نوار مرزی بود. در شرایط عادی، چنین جمعیت عظیمی نمی‌توانست ظرف تنها یک روز خود را به حصارهای مرزی برساند. این عقب‌نشینی نشان می‌دهد که کارزار انتشار اطلاعات نادرست و گشوده شدن مرز، دو بخش هماهنگ از یک عملیات واحد علیه اسپانیا بوده‌اند.

«پدرو سانچز»، نخست‌وزیر اسپانیا، به‌جای آن‌که دولت مراکش یا نیروهای پشت این عملیات هماهنگ را مسئول بداند، انگشت اتهام را به سوی قاچاقچیان انسان و برداشت نادرست از رأی دیوان عالی نشانه رفت. طرح آشکار اتهام علیه دولت مراکش می‌توانست روابطی را که مادرید مایل به حفظ آن است، با خطر روبه‌رو کند. با این همه، وزیر دفاع دولت او اقدامات مراکش را آشکارا «باج‌گیری» توصیف کرد.

مراکش پیش‌تر نیز از مرز به‌عنوان اهرم فشار سیاسی استفاده کرده بود. در سال ۲۰۲۱، پس از آنکه اسپانیا «ابراهیم غالی»، رهبر «جبهه‌ی پولیساریو»، را برای درمان پزشکی پذیرفت، دولت مراکش کنترل‌های مرزی خود را کاهش داد و در پی آن حدود هشت هزار نفر وارد سئوتا شدند. جبهه‌ی پولیساریو رهبری مبارزه برای استقلال صحرای غربی را بر عهده دارد.

چرا اسپانیا در تیررس قرار گرفته است؟

پس از آنکه دولت «پدرو سانچز» در موضوع ایران، فلسطین و افزایش هزینه‌های نظامی ناتو از سیاست‌های آمریکا فاصله گرفت، واشنگتن اسپانیا را در تیررس خود قرار داد. اسپانیا اجازه نداد پایگاه‌های مشترک «روتا» و «مورون» برای جنگ آمریکا علیه ایران مورد استفاده قرار گیرند. این کشور هم‌چنین در سال ۲۰۲۴ دولت فلسطین را به رسمیت شناخت، کشتار غزه را «نسل‌کشی» خواند و با هم‌کاری نظامی با اسرائیل مخالفت کرد. در همان سال، اسپانیا از پهلو گرفتن یک کشتی با پرچم آمریکا که حامل تسلیحات برای اسرائیل بود، در بندر آلخسیراس جلوگیری کرد. این محموله بعداً از طریق مراکش منتقل شد؛ کشوری که هم‌زمان به یک ناو جنگی اسرائیل نیز اجازه داد در بندر طنجه سوخت‌گیری کند.

در ۲۰ ژوئیه، تنها چند روز پیش از عبور گسترده‌ی کارگران از مرز سئوتا، سانچز به الجزیره سفر کرد و توافقی برای افزایش واردات گاز از الجزایر به امضا رساند. الجزایر اکنون با پشت سر گذاشتن آمریکا، به بزرگ‌ترین تأمین‌کننده‌ی گاز اسپانیا تبدیل شده و در نتیجه، صادرات انرژی آمریکا به این کشور به‌طور محسوسی کاهش یافته است. این سفر، هم برخلاف خواست مراکش بود و هم به منافع انرژی ایالات متحده ضربه می‌زد؛ آن هم در شرایطی که آمریکا بخشی از جنگ‌های خود در غرب آسیا را با هدف کنترل مسیرهای انتقال نفت و گاز پیش می‌برد.

اسپانیا هم‌چنین از همراهی با خواست واشنگتن برای افزایش بودجه‌ی نظامی سر باز زده است. این کشور تنها عضو ناتو بود که هدف تعیین‌شده‌ی اختصاص ۵ درصد تولید ناخالص داخلی به هزینه‌های نظامی ــ هدفی که آمریکا آن را بر اعضای ائتلاف تحمیل کرد ــ نپذیرفت و هزینه‌های نظامی خود را در حدود ۲ درصد حفظ کرد.

در نشست سران ناتو در آنکارا، که در روزهای ۷ و ۸ ژوئیه برگزار شد، دونالد ترامپ اسپانیا را «شریکی وحشتناک» توصیف کرد، از اعضای ناتو خواست «تماپ روابط تجاری» با این کشور را قطع کنند و اسپانیایی‌ها را «مردمی ناامیدکننده و بد» خواند.

اسپانیا در شمار قدرت‌های امپریالیستی مسلط جهان قرار ندارد. این کشور یک دولت سرمایه‌داری است که به اردوگاه امپریالیستی تعلق دارد، اما بیش از همه در موقعیتی تابع و وابسته به ایالات متحده قرار گرفته است.

پدرو سانچز در رأس همین دولت قرار دارد، اما کابینه.ی او در چند مسئله‌ی اساسی از سیاست‌های واشنگتن فاصله گرفته است. این رویکرد با راهبرد جنگی آمریکا در غرب آسیا در تعارض قرار می‌گیرد و انسجامی را که واشنگتن می‌کوشد در چارچوب ناتو بر متحدان خود تحمیل کند، تضعیف می‌کند.

واشنگتن و متحدانش علیه اسپانیا وارد عمل می‌شوند

هم‌زمان با انتشار تصاویر عبور گسترده‌ی مهاجران، مقام‌های اسرائیلی نیز حملات سیاسی خود علیه اسپانیا را آغاز کردند. «دنی دانون»، سفیر اسرائیل در سازمان ملل، با کنایه به اسپانیا، از «مناطق استعماری این کشور در آفریقا» سخن گفت. اسپانیا هم‌چنان کنترل سئوتا و ملیله را در اختیار دارد؛ دو منطقه‌ای که از بازمانده‌های فتح شبه‌جزیره‌ی ایبری در شمال آفریقا طی سده‌های گذشته به شمار می‌روند. «ایتامار بن‌گویر»، وزیر امنیت ملی اسرائیل، نیز پدرو سانچز را به تمسخر گرفت و گفت اسپانیا باید فلسطینی‌هایی را که از غزه اخراج می‌شوند، بپذیرد.

این موضع‌گیری‌ها پرسش‌هایی آشکار درباره‌ی نقش احتمالی اسرائیل در این بحران برانگیخت. «خاویر باردم»، بازیگر سرشناس اسپانیایی، مطالبی را با میلیون‌ها دنبال‌کننده‌ی خود به اشتراک گذاشت که در آن‌ها آمده بود، هرچند هنوز مشخص نیست چه کسانی این بحران را «طراحی» کرده‌اند، اما اسرائیل و جریان راست افراطی غرب از بهره‌برداری سیاسی از آن برای حمله به اسپانیا، به‌دلیل حمایت این کشور از فلسطین، سود می‌برند.

«آنتونیو مایو» از حزب چپ «ایزکیِردا اونیدا» و «اوسکار پوئنته»، وزیر حمل‌ونقل اسپانیا، که هر دو از اعضای ائتلاف حاکم به رهبری سانچز هستند، نیز به اسرائیل به‌عنوان یکی از عوامل احتمالی این بحران اشاره کردند.

اسرائیل اقدام می‌کند، اما هرگز به‌تنهایی دست به عمل نمی‌زند. پشت سر آن، واشنگتن قرار دارد. مراکش کشوری نواستعماری است که سلطنت آن به سرمایه‌ی آمریکا و اروپا گره خورده و به ایالات متحده وابسته است. آمریکا از اسرائیل و مراکش، هر یک به شیوه‌ای متفاوت، برای اعمال فشار بر دولت‌هایی که در برابر سیاست‌های‌اش مقاومت می‌کنند، بهره می‌گیرد.

 

واشنگتن هم ابزار و توان لازم را در اختیار دارد، هم انگیزه‌ی سیاسی، و هم سابقه‌ای طولانی در بهره‌برداری از رنج و درماندگی انسان‌ها برای تحت فشار قرار دادن دولت‌هایی که از سیاست‌های‌اش تبعیت نمی‌کنند.

 

گشوده شدن مرز تنها بخشی از این حمله بود. کارزار سیاسی و تبلیغاتی که پس از آن آغاز شد، آشکار و هماهنگ بود. وزارت امور خارجه‌ی آمریکا ظرف چند ساعت اسپانیا را مقصر جلوه داد. ترامپ مرگ مهاجران را به موضوعی برای تبلیغات انتخاباتی خود تبدیل کرد. مقام‌های اسرائیلی به‌دلیل مواضع اسپانیا درباره‌ی غزه، این کشور را هدف حملات سیاسی قرار دادند. هم‌زمان، احزاب راست افراطی در سراسر اروپا از تصاویر این رویداد برای دامن زدن به نفرت علیه کارگران مسلمان و مهاجر بهره بردند.

 

همه‌ی این بازیگران برای خدمت به یک نظام واحد هم‌راستا شدند. واشنگتن در مرکز این روند ایستاده و با استفاده از اسرائیل و جریان راست افراطی اروپا می‌کوشد دولت سانچز را وادار کند بار دیگر در خط‌مشی مورد نظر آمریکا قرار گیرد.

سلطنت مراکش در خدمت امپریالیسم

مراکش نقش خود را در این عملیات ایفا کرد، اما هدایت‌کننده‌ی کل آن نبود. مراکش را کشوری نواستعماری‌‌ست و زیر سلطه‌ی یک نظام سلطنتی ارتجاعی قرار دارد که با امپریالیسم آمریکا و اروپا پیوند خورده است. سلطنت محمد ششم در سال‌های اخیر بیش از پیش به واشنگتن نزدیک شده و از وابستگی سنتی خود به فرانسه و اسپانیا فاصله گرفته است. بیست‌وهفتمین سالگرد پادشاهی محمد ششم نیز در ۳۰ ژوئیه، یعنی همان روزی که مرز گشوده شد، برگزار شد.

در سال ۲۰۲۰، حکومت مراکش، برخلاف حمایت گسترده‌ی مردم این کشور از آرمان فلسطین، روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی کرد. در مقابل، واشنگتن الحاق صحرای غربیِ اشغالی به مراکش را به رسمیت شناخت. از آن زمان، حکومت مراکش همکاری‌های نظامی، اطلاعاتی و پهپادی خود با اسرائیل را گسترش داده است؛ همکاری‌هایی که حتی در جریان ویرانی گسترده‌ی غزه نیز ادامه یافت.

در داخل مراکش، این کشور به‌عنوان سکوی مونتاژ برای سرمایه‌ی اروپایی عمل می‌کند. کارگران مراکشی خودرو و هواپیماهای مسافربری را برای صادرات تولید می‌کنند، اما فناوری، مالکیت و سود حاصل از این تولیدات هم‌چنان در دست سرمایه‌گذاران خارجی باقی می‌ماند. بیکاری، بی‌سوادی و فقر روستایی، جوانان را به سوی دریا و راه مهاجرت سوق می‌دهد.

سلطنت مراکش هیچ مشکلی در اعزام نیروهای امنیتی برای سرکوب اعتراضات داخلی ندارد. اما در سئوتا، زمانی که این اقدام در خدمت منافع واشنگتن بود، نیروهای خود را از مرز عقب کشید. بدین ترتیب، کارگرانِ خود را به ابزاری علیه اسپانیا تبدیل کرد. دست‌کم ۷۲ نفر جان باختند. وزارت کشور مراکش شمار قربانیان را تنها ۱۱ نفر اعلام کرد، در حالی که اسپانیا رقم ۷۲ نفر را اعلام کرد؛ اقدامی که تلاشی‌ست از سوی سلطنت برای کوچک جلوه دادن هزینه‌ی رویدادی بود که خود به راه انداخته بود.

یکی از کسانی که از مرز عبور کرده بود، در گفت‌وگو با فایننشال تایمز موضوع را چنین خلاصه کرد: دولت مرز را باز کرده بود تا کارگران بتوانند عبور کنند. او گفت: «ما مورد سوءاستفاده قرار گرفتیم.»

 

در پسِ سخن گفتن از استعمارزدایی، یک امتیاز راهبردی نهفته است. سئوتا و ملیله در سوی آفریقایی تنگه‌ی جبل‌الطارق قرار دارند؛ تنگه‌ای که در باریک‌ترین نقطه تنها حدود هشت مایل عرض دارد. بخش بزرگی از کشتیرانی میان اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه از این مسیر عبور می‌کند. کنترل ساحل آفریقا به معنای داشتن اهرم فشار بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان است.

در اواخر آوریل، برخلاف دهه‌ها سیاست رسمی واشنگتن، گزارشی از کمیته‌ی تخصیص بودجه‌ی مجلس نمایندگان آمریکا، موضع تازه‌ای اتخاذ کرد. این گزارش، سئوتا و ملیله را سرزمین‌هایی مراکشی توصیف کرد که تحت ادعای حاکمیت مراکش قرار دارند. برای نخستین بار، واشنگتن درباره‌ی این دو منطقه موضع‌گیری کرد؛ و جانب مراکش را گرفت.

«دنی دانون» و سلطنت مراکش درباره‌ی یک موضوع حق دارند: سئوتا و ملیله واقعاً مناطقی استعماری در خاک آفریقا هستند. اسپانیا از سال ۱۵۸۰ کنترل سئوتا را در اختیار دارد. جنبش ضد استعماری از هیچ‌یک از این دو منطقه دفاع نمی‌کند.

اما دانون در حال مبارزه با استعمار نیست. اسرائیل سرزمین‌های فلسطینی را اشغال کرده و با همان سلطنت مراکشی هم‌کاری نزدیکی دارد که مدعی مالکیت سئوتاست. واشنگتن نیز در برابر اسپانیا از این ادعا حمایت می‌کند؛ در حالی که خود هم‌چنان پورتوریکو و گوام را به‌عنوان مستعمره در اختیار دارد و پایگاه دریایی گوانتانامو را در خاک کوبا، برخلاف خواست کوبا برای خروج آمریکا، حفظ کرده است.

اسرائیل و واشنگتن از مسئله‌ی سئوتا و ملیله برای حمله به اسپانیا استفاده می‌کنند؛ کشوری که کشتار غزه را نسل‌کشی خوانده است. این محصورها بقایای دوران استعمارند. اما قدرت‌هایی که امروز این مسئله را برجسته می‌کنند، هیچ دغدغه‌ای نسبت به کارگران آفریقایی یا عرب ندارند. هدف آن‌ها وادار کردن دولت اسپانیا به بازگشت به خط سیاسی مورد نظرشان است.

کارنامه‌ی آن‌ها در سازمان ملل، این تناقض را آشکار می‌کند. در ۲۵ مارس ۲۰۲۶، مجمع عمومی سازمان ملل تجارت برده‌ق فراآتلانتیک را «بزرگ‌ترین جنایت علیه بشریت» اعلام کرد و خواستار جبران خسارت برای قربانیان شد. تنها سه کشور ــ آمریکا، اسرائیل و آرژانتین ــ به این قطعنامه رأی منفی دادند. اسپانیا و دیگر کشورهای اتحادیه‌ی اروپا رأی ممتنع دادند. کل اردوگاه امپریالیستی از پذیرش مسئولیت این جنایت تاریخی شانه خالی کرد. اما آمریکا و اسرائیل ــ که امروز بیش از همه از وضعیت استعماری سئوتا سخن می‌گویند ــ دو کشور از تنها سه دولت جهان بودند که به این قطعنامه رأی مخالف دادند.

 

منبع:

https://www.struggle-la-lucha.org/2026/08/03/they-came-to-spain-for-work-washington-called-it-an-invasion/

این متن را به اشتراک بگذارید:

Check Also

غزه‌‌سازیِ لبنان | مایلز گوردون

اسرائیل، لبنان را تحت کارزارِ «غزه‌‌سازی» قرار داده است؛ بدین‌معنا که به‌طور نظام‌مند روستاها را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *