
دقیقا در همین لحظه که فقرا با شکم گرسنه روی امواجِ عفونی رسانههای برانداز «امید» میجویند و داروهای ضروری را در داروخانهها پیدا نمیکنند، ریچکیدز تهرانی در حال معاملهی جگوار ۲۰۰ میلیاردی است؛ در تهران و در «نمایشگاه خودروهایِ لوکسِ وارداتی».
همسن و سالهای ما بهخاطر دارند که در روزهای ابتدایی مهرماه، در مدرسه آنقدر لوازمالتحریر رایگان بین دانشآموزان توزیع میشد که حمل آنها تا خانه دشوار بود. سالیانه دوبار تمام اقلام مورد نیاز تحصیل بهوفور توزیع میشد. آنهم در زمانی که کشور درگیر یک جنگ فرسایشی، طولانیمدت و با هزینهی انسانی گزاف بود.
حالا در میانهی جنگی دیگر، صدهاهزار دانشآموز در جایجای ایران بهعلت کالاییسازیِ کل ساختارِ آموزش و پرورش، از چرخهی تحصیل خارج میشوند. اگر آن سیاستهای اقتصادی در زمان جنگ با عراق وجود نمیداشت، بخش عظیمی از کودکانِ دههی شصت، هرگز وارد مدرسه نمیشدند و به محض پایان جنگ، ایران حتی از تولید یک مهره با دانش و توان داخلی عاجز میشد. بسیاری از ما اگر در ۷ سالگی به کودک کارگر تبدیل نشدیم یا حتی والدینمان دارای سرپناه شدند، بابتِ سیاستهای اقتصادی_احتماعیای بود که تأمین نیازهای اولیه نیروی مولد را وظیفهی حاکمیتی میدانست و ثروت نفتی را حتیالامکان میانِ تهیدستان توزیع میکرد.
البته که جنگ با آمریکا ویژگیها، خاصبودگیها، ملزومات و تفاوتهای خود را دارد اما آنچه آحادِ جمعیت مزدبگیر را زمینگیر کرده نه بمباران و تحریم بلکه همان ریلگذاریِ اقتصادی پساجنگ ۸ساله است. پیش از آنکه رژیمهای تحریمی اعمال شود، رژیم اقتصادیِ ضد کارگری که به تار و پودِ جامعه تزریق شد، فساد و غارت را تحکیم و طبقهی کارگر را بهطور کامل در برابر دژهای سرمایهداران خلع سلاح کرد.
از فردای پیروزیِ انقلاب، حاکمانِ تنگنظر علاوه بر قلع و قمعِ کمونیستها، شعاریهایشان را جعل کردند و حمایت از طبقهی کارگر را به «آرمان مستضعفین» تغییر دادند. اما از آنجا که هر «چیزِ» جعلی دیر یا زود رنگ میبازد، این آرمانِ جعلی هم طی کمتر از یکدهه بعد از انقلاب رنگ باخت و صدر تا ذیلِ حاکمیت شدند، واعظان و مدافعانِ خصوصیسازی، کوچکسازی دولت، قطع یارانه، تعطیلی مسکنِ اجتماعی، آموزش رایگان و آنقدر پیش رفتند که معادن مس و طلا و پروژههای عظیم نفت و پتروشیمی را از مالکیت عمومی خارج کردند و نصِ صریحِ اسلامِ سیاسیشان مبنی بر «حرمت و قداست مالکیت خصوصی» را تا فروش دریا و جنگل توسعه دادند.
چنین است که در لحظهی تجاوزِ شرورترین و تبهکارترین دولتهای تاریخ به ایران، زحمتکشان فرایند مداوای بیماریهای صعبالعلاجِ خود را متوقف میکنند تا بتوانند هزینههای دلاریِ اجارهبهای مسکن را بپردازند؛ آنهم در جاییکه دستکم ۲.۵میلیون خانهی خالی در سراسر ایران احتکار شده است.
در وصفِ هیبتِ وحشیِ نئولیبرالیسم در ایران همین بس که با گذشت ششماه از دومین تجاوز نظامی و ترکیب شدنِ تروریسم و بمباران با حصرِ دریایی و هوایی، هنوز چیزی تحتِ عنوانِ «شرایط جنگی» و لاجرم «اقتصادِ جنگی» وارد ادبیاتِ حاکمان کشور نشده است چه رسد به آنکه اثری از آثارِ برنامههای اضطراریِ مسکن، بهداشت، آموزش دیده شود. اینها که پیشکش! ارز برای واردات اتومبیلهای لوکس توزیع میشود و ارز ترجیحی دارو مفقود میشود.
هم ما میدانیم و هم شما که بالاتر از سیاهی رنگ بسیار است؛ بهرنگِ لیبی و سوریه. اما او که امروز نومیدانه آه میکشد، بمبافکنِ تروریستهای آمریکایی-اسرائیلی را منجی خود میپندارد و میگوید: «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» پیش از رسیدنِ بمبافکنها توسطِ همین گانگسترهای داخلی لخت و بیپناه شده است.
بهنامِ «نقدِ وضعیت» به این جمعیتِ بیلبخندِ غارتشده نتازید. بابتِ چشمِ امید بستن به جنگ، خوارشان نکنید! انسانهای از گوشت و استخوان هستند که از زندگی، کرامت میخواهند و نان؛ چه در اعتراضاتِ خونینشان چه در نجواها و دعاهای شبانهشان. نه بالذات عشقِ آمریکا هستند و نه قلبشان با دوصد پیمانه چسب به قلبِ آدمخواران صهیونیست پیوند میخورد. این ویرانهی فرهنگی، دلایل اقتصادی دارد و بانیانی که همین حالا در پنتهاوسهای سههزار میلیاردیشان در درونِ خاک ایران، لمیدهاند.
صدای ماهی سیاه BLACKFISHVOICE
