
فرانسه: ۶۵۰۰ مورد بازداشتِ کودکان زیر سن قانونی در ۱۰ روز: سرکوبی بیسابقه، اما شورشی که همچنان پابرجاست. این یکی از شدیدترین سرکوب ها علیه جوانان در تاریخ فرانسه، و همچنین در سراسر غرب است.
«ما به ایستگاه پایانی این رژیم رسیدهایم: دولت مکرون ما را تا آستانهٔ فاشیسم پیش برده است. از این پس، یا او یا ما.» این را رسانهٔ مستقل فرانسویِ «کنتر-اتک» (Contre-Attaque) مینویسد که اعتراضات اخیر را پوشش میدهد.
اوضاع هر روز ملتهبتر میشود: با وجود هزاران بازداشت و مجروح، دولت کنترل اوضاع را بهکلی از دست داده است. صدها هزار جوان در خیابانها هستند و دامنهٔ بسیج اعتراضی همچنان گسترش مییابد؛ در عین حال، شمار دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالیای که با مسدود شدن مواجه میشوند، پیوسته افزایش پیدا میکند.
برای آنکه دریابیم فرانسهٔ سال ۲۰۲۶ تا چه اندازه فاشیستی شده و رسانههایش تا چه حد فاسدند، باید امروز زا با مه ۱۹۶۸ مقایسه کنیم. در آن زمان دلیل خشم افکار عمومی، نه چند باریکاد و درگیری خیابانی بلکه بازداشت صدها جوان بود که به شکل گیری موج گستردهای از همبستگی با دانشجویان انجامید و باعث شد رسانههای آن زمان به جوانان معترض فرصت سخن گفتن بدهند.
در مه ۱۹۶۸، رهبری اتحادیههای کارگری فراخوان اعتصاب یکروزهای در اعتراض به سرکوب، صادر کرد. در پاریس، یک میلیون نفر تظاهرات کردند و نرخ مشارکت شاغلین در اعتصاب بسیار بالا بود. باید گفت که در آن زمان، شبکههای تلویزیونیخودفروخته مانند امروز نبودند تا از «اوباش و خرابکاران» سخن بگویند و خواستار «محکومیت» آنها شوند بلکه خشونتهای دولتی مورد اعتراض قرار می گرفتند. در صف اول راهپیمایی، بنری مشترک این شعار را اعلام میکرد: «دانشجو، معلم، کارگر؛ همبسته با یکدیگر». در همان روز اعتصاب، ۵۰ هزار نفر در مارسی، ۴۰ هزار نفر در تولوز، ۳۵ هزار نفر در لیون، ۲۰ هزار نفر در نانت، ۱۲ هزار نفر در رِن و ۱۰ هزار نفر در کَن تظاهرات کردند.
موفقیت این روز اعتصاب چنان چشمگیر بود که نقطهٔ آغاز اعتصابهای متعدد دیگری در محل های کار شد. کارخانهها به اشغال درآمدند و مدیران و صاحبان شرکتها به گروگان گرفته شدند. شمار اعتصابکنندگان به ۱۰ میلیون نفر رسید و تظاهرات عظیمی برگزار شد. کشور فلج شد و دولت ناچار گردید امتیازهای اجتماعی مهمی بدهد. دولت در جریان آن ماهِ شورش تا آستانهٔ سقوط پیش رفت.
همه میدانند که نظام آموزشوپرورش ملی فرانسه به ویرانهای تبدیل شده است؛ نظامی که دههها نئولیبرالیسم آن را نابود کرده است. از سال ۲۰۲۲، برای صرفهجویی در هزینهها، دیگر در زمستان کلاسهای درس بهاندازهٔ کافی گرم نمیشوند. در برخی مدارس واقع در محلههای فقیرنشین، که ساختمانهایشان از نظر عایقبندی حرارتی وضعیتی فاجعهبار دارند، وقتی هوا بیش از حد سرد میشود، کلاسها با پالتو برگزار میشوند. تازه این در صورتی است که سیستم گرمایش هنوز کار کند: در ژانویهٔ گذشته، در تولوز، معلمان دورهٔ پیشدبستانی ناچار شدند به دلیل سرمای پنج درجهٔ سانتیگرادی کلاسها، از حق قانونی خود برای توقف کار استفاده کنند. در تابستان اما به دلیل دمای طاقتفرسا و نبود تهویهٔ مطبوع و عایقبندی مناسب، عملاً امکان کار کردن وجود ندارد: در ماههای مه و ژوئن گذشته، دمای بسیاری از کلاسهای دورهٔ راهنمایی و دبیرستان به ۳۶ درجهٔ سانتیگراد رسید؛ در چنین شرایطی، یادگیری یا امتحان دادن ناممکن است.
بهطور کلی، ساختمانهای مدارس به حال خود رها شدهاند و تقریباً هیچگاه بازسازی نمیشوند. در ۱۸ درصد از فضاهای آموزشی کپک وجود دارد: یعنی هزاران مؤسسهٔ آموزشی، و این مسئله میتواند پیامدهای جدی برای سلامت کارکنان و دانشآموزان داشته باشد. همچنین، هنوز هم در ۵۰۰۰ مدرسه آزبست وجود دارد که ماده ای سرطان زاست.
هر سال، تعداد بیشتری از شغل های معلمی حذف میشود: در آغاز سال تحصیلی جاری ۴۰۰۰ پست حذف شده و حذف ۱۵۰۰ پست دیگر برای سال آینده برنامهریزی شده است. در نیمی از مؤسسات آموزشی، به دلیل کمبود معلم، برخی کلاسها برگزار نمیشوند. این وضعیت همچنین به تشکیل کلاسهایی با ۳۶ دانشآموز یا حتی بیشتر منجر میشود؛ کلاسهایی که در آنها پیگیری و رسیدگی فردی به دانشآموزان ناممکن است. این امر نابرابریهای آموزشی را تشدید میکند و به زیان کسانی تمام میشود که امکان یادگیری در خانه را ندارند.
در میان کارکنان، وضعیت فاجعهبار است: از هر دو معلم، یک نفر دچار بحران فرسودگی شغلی شدید (برناوت) است. در سال ۲۰۲۵، ۴۹ معلم دست به خودکشی زدند؛ رقمی که تقریباً دو برابر شمار خودکشیها در میان پلیسهاست، با وجود آنکه پلیسها به سلاح دسترسی دارند. معلمان فرانسوی همچنین در شمار معلمانی قرار دارند که در اروپا کمترین حقوق را دریافت میکنند.
لازم بود صدها دبیرستان مسدود شوند، دهها هزار دانشآموز به خیابانها بیایند و سراسر فرانسه به صحنهٔ اعتراض و آتش بدل شود تا سرانجام دربارهٔ این مشکل صحبت شود. جوانان در عرض یک هفته، بیش از اتحادیههای صنفی معلمان در طول ۱۰ سال، برای افشای شرایط آموزشوپرورش تلاش کردند.
اما چرا دولتمردان فرانسه تا این اندازه دانشآموزان مدارس دولتی را تحقیر میکنند؟ دلیلش بسیار ساده است: خود آنها هرگز پا به چنین مدارسی نگذاشتهاند. فرزندانشان نیز همینطور.
اینها کسانی هستند که از خوشاقبالی، در بهترین شرایط تحصیل کردهاند و کاری میکنند که طبقهٔ ممتازِ خودشان همچنان از تمام امتیازات برخوردار بماند، در حالی که کیفیت آموزش برای فقرا رو به افول میرود. هدف، ایجاد نظامی به سبک ایالات متحدهٔ آمریکاست: از یک سو، مدارسی در محلههای فقیرنشین و معلمان دارای مشاغل ناپایدار و ناامن، و از سوی دیگر، مدارسی با امکانات و آسایش کامل برای طبقات مرفه. چنین الگویی همهٔ نابرابریها را بهشدت تشدید میکند و مانع از آن میشود که کودکان محروم حتی کوچکترین شانسی برای رهایی از وضعیت خود داشته باشند.
اما این خیزش جوانان تنها در فرانسه رخ نمیدهد؛ این جنبشی بینالمللی است! در همهجا، جوانان خواهان آیندهای شایستهاند و دست به عمل میزنند.
بلژیک، یونان، اسپانیا، آلمان، شیلی… در همهجا، جوانان برای آیندهٔ خود به پا میخیزند و ملتها وارد مبارزه میشوند! شورش در فرانسه در خارج از این کشور الهامبخش حرکتهای اعتراضی شده است.
آیا پاییز ۲۰۲۶، پاییزی سرخ خواهد بود؟
منبع: Contre-Attaque
صدای ماهی سیاه BLACKFISHVOICE
